وقتی باد میوزید...!
وقتی باد میوزید
سخن های اطرافیان را با خود به کوی وبرزن میبرد
وقتی باد میوزید
عطرهای خوش بوی را در اغوش میگرفت و شامه عابرین را نوازش میداد
وقتی با د میوزید
گونه های خیس دلسوخته گان را خشک میکرد
تا مبادا رهگذران سنگینی بار غم را از چهره شان ببینند
وقتی باد میوزید
لالائی طبیعت را به گوش هر خفته ای میخواند
وقتی باد از دشت های سرسبز این خاک گذر میکرد
با نوای خوش زنده بودن وتولدی دوباره را نویدمیداد
واز رویشی دوباره برای گلهای بارور سخن به میان میاورد
وقتی باد میوزید
خنکای کوه را از سینه چشمه ساران به نفس داغ خار بیابان می سپرد
تا او نیز ای لطف بی کران الهی سهمی برد
وقتی باد با رقص اشفته اش بر زمین میوزید
اهنگ ترب انگیز زنگهاو برگها را
با هارمونی صدای رود وهمخوانی هزاران به گوش تمامی مخلوقات عالم به رایگان هدیه میداد
دراین سورچرانی شاخه هانیز هم راه وهم قدم میشدند
وقتی باد میوزید
ابرها را جابجا میکرد
تا نور خورشید نیز بر این صحنه بی بدیل وبی نظیر رقص نوری باشد
تا هر مخلوقی را به طرب وادارد واز خالق سخنی به زبان ارد
در ان هنگام ابرها از این پای کوبی اشک شادی میریختند
وبدینگونه نعمت اب جاری میشد تا سیراب نماید این همه مهر خدائی را
ومحقق شود نوید زندگانی را به زبان باد
از این شکرانه رویشی دوباره رقم میخورد
تا فردائی دگر زندگی چو رودی عظیم در تمام کرانه ها جاری شود
متولد تهرانم