باتلاق روزگار
با اینهمه دست وپا زدن های بی فایده
وسرانجامی تلخ تر از زهر فراق
وفراقی یک طرفه تر از کوچه های تنهائی
تنها صدائی که در اطراف خود میشنوی صدای سنجاقک های مزاحم مردابیست
وافسوس که نمیدانیم توی با تلاق این روزگار هرچه دستوپابزنی زود تر غرق میشوی !
این یک قانونه جبریه ...!
اما ماهیت وجود من وما هم جنس ابه
همجنس همین رودخانه همیشه جاری
زنهار اب در اب غرق نخواهد شدبلکه مهو میشه
چراکه که جریان روزگاره که مارو با خودش به این سو انسو می کشانه!
میبایست به ذلالی اب وجودمان تکیه کنیم وتاریکی ها رو از زاویه دیگری نگاه کنیم
انزمان طلسم هر جادوگری شکسته میشه!
خوبی خوب دیدن وخوب خواستن برای همگان انعکاس نوریست در وجود واطراف خود ادمی
که این در سرشت وفطرت ادمی نقش شده
سپید باشیم وبه سبز تر شدن فکر کنیم
الهی باشیم
واز روح دمیده معبود در کالبد وجود نشاط گیریم
جلوه گر توان بی رقیب اشرف مخلوقات بودن تنها وظیفه هر ادمیست
بیائیم باعث فخر عالم امکان باشیم نه ننگ ان
نفستون حق
متولد تهرانم