پاییز زیبا
پاییز و خزان و خشخش برگها
رنگهای الوان و زوزه باد
گامهای خسته ام در کوچه پس کوچه تنهایی
وصدای نفس های غایم شده در زیر شال گردنم
یاد زمان جوانی و پرسه زدن در حاشیه رودخانه وزمزمه های نواهای پاییزی
هرسال یاد اور دوستانیست که چند زمانیست در افق دور ذهنم مانده اند
گویی زمان هم رنگ کهنگی گرفته واوای میان سالی از شور و ماهورجوانی به همایون و بیات و ابوعطا رو برده
نگاه شاد و پرشئف به نگاه تفکر و سیر در خاطرات بدل شده و هرزمان و هر نکته بازگشتیست به توشه خاطرات گذشته
همچنان که گام بر میدارم گویی به پایان داستان نزدیک تر و نزدیک تر میشویم
داستانی که خود مینویسیم و خود نقل میکنیم و بازیگری
رنگهای الوان و زوزه باد
گامهای خسته ام در کوچه پس کوچه تنهایی
وصدای نفس های غایم شده در زیر شال گردنم
یاد زمان جوانی و پرسه زدن در حاشیه رودخانه وزمزمه های نواهای پاییزی
هرسال یاد اور دوستانیست که چند زمانیست در افق دور ذهنم مانده اند
گویی زمان هم رنگ کهنگی گرفته واوای میان سالی از شور و ماهورجوانی به همایون و بیات و ابوعطا رو برده
نگاه شاد و پرشئف به نگاه تفکر و سیر در خاطرات بدل شده و هرزمان و هر نکته بازگشتیست به توشه خاطرات گذشته
همچنان که گام بر میدارم گویی به پایان داستان نزدیک تر و نزدیک تر میشویم
داستانی که خود مینویسیم و خود نقل میکنیم و بازیگری
+ نوشته شده در شنبه ۱۲ اسفند ۱۳۹۶ ساعت ۴:۲۲ ب.ظ توسط علی بابا
|
متولد تهرانم