دردو دل
بعضی وقتها تقدیر ادمها برخلاف میلشون رقم میخوره
به عدالت خدا شک میکنیم
اما وقتی درد دیگران رو میبینیم یا مشکلی بد تر سر راهمون میاد به مشکل قبلی راضی میشیم و میبینیم چقدر ساده تر میشد نگاه کرد
تا حالا فکر کردی مرگ عزیز بهتر از ترک اجباریه
خیلی سادست اما پشتش یک دنیا غم و حرفه
هردو جداییه اما این کجا و ان کجا
اولی لحظهات با خاطرات رقم میخوره طعم تلخی و شیرینی حس میشه
دومی شیرینی هاش هم تلخه چون میفهمی دستت نمک نداشته و همیشه تنهاییت رو مثل قلب شکستت باید با نداشته هات پیوند بزنی
بعضی وقتها به طالع خود مینگریم و داستان زندگی را در لحظاتی بازخوانی میکنیم
چه روزگارانی گذشت با چه شوری
برای چه برای که به چه قیمت؟
چه تلخه نفس هایم هم تلخ شده
سالیانی به شادی و غم،به سختی وسادگی،باهر مشقتی،
با کوله باری از یایس ونومیدی،با شکستها و مصیبتها،با افسردگی و نگرانی ،گذراندیم و گذشت تا رسیدیم به جایی که بگذاریم و برویم ،
برای رسیدن به ارامش
چه دردی بدتر ازاین که تازه بدهکار روزگارانی با عمر هدر رفته
متولد تهرانم